تبليغاتX
کمیته علمی مدیریت دولتی
مهندسي ذهن و خلاقيت



ورود به دنياي ذهن و خلاقيت، در حقيقت نگاهي به اوجگاه هنرنمايي خداوند، در موجودي به نام انسان است. خداوند حكيم در خلقت انسان، هنرهايي رقم زده است كه گاه توسط پزشكان و گاه توسط كاوش‏گران روان و هنرمندان، كشف و عرضه و مورد اشاره و تحليل قرار گرفته است.
دنياي ذهن از اين مقوله‏هاست؛ قابل رؤيت نيست؛ ولي قابل توصيف، تحليل و شناسايي است و دنياي علم و كاروان انديشه بشري، بعد از ايجاد رشته‏هاي متعدد و متنوع، به آن دست يازيده كه يكي از اين عوالم و دانش‏هاي جديد، دنياي روان‏شناسي است. سعي شده است تا در اين مقاله، به اين بحث پرداخته شود.
هوش و قواي ذهني از هوش كلامي شروع مي‏شود و تا هوش طبيعي گسترش مي‏يابد.
فردي به نام گاردنر (1683 تا 2002م.) مطالعات وسيعي بر روي هوش انجام داد و ديگران نيز روي نظريه او كار كرده‏اند.
او معتقد به وجود هشت نوع هوش است كه در ذيل با اين هشت هوش و حتي مشاغلي كه اين هوش‏ها در آنها نقطه قوت است (نه قطعيت و حتميت) آشنا مي‏شويم.
1. هوش و مهارت‏هاي كلامي‏
اين هوش و قواي ذهني، شامل توانايي تفكر كلامي و استفاده از زبان براي بيان منظورهاست؛
يعني افرادي كه بتوانند از كلام، در گستره وسيعي، جهت تبيين مقاصد و استدلالات خود استفاده نمايند. كلام، تراوشات ذهني را به اصوات تبديل مي‏كند و بسياري از متكلمان هم زيبا مي‏گويند؛ هم زيبا مي‏نويسند و هم زيبا تحليل مي ‏كنند.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 25 بهمن1386ساعت 14:41 توسط کمیته علمی |

سلام
اینبار میخواهم بجای گذاشتن مطلب و مقاله سوالاتی رو طرح کنم تا بلکه شاهد بحثها و نظرات شما باشم.
بعضی از بینندگان عزیز کمی کم لطفی میفرمایند و بنده را از نظرات خود بهره مند نمیفرمایند.
خب حالا میخوام این سوال رو مطرح کنم:
به نظر شما یک مدیر موفق چه کسی است؟ چه ویژگیهایی باید داشته باشه؟

منتظر پاسخ شما هستم
+ نوشته شده در سه شنبه 16 بهمن1386ساعت 1:4 توسط کمیته علمی |

همسازي با عصر اطلاعات
مترجم : سيمين موحد




چكيده

در اين مقاله تحولات جوامع در گذار از عصر صنعت به عصر اطلاعات بررسي ميشود؛ عصري كه در آن تاكيد بي سابقه اي بر دانش و توانمنديهاي فردي نهاده ميشود. همچنين تمايز بين داده ها و اطلاعات در رايانه ها مد نظر قرار گرفته و گذار به سطوح عاليتر پردازش اطلاعات و ظهور سيستمهاي شبه هوشمند پشتيبان تصميم مطالعه ميشود. درآينده پرورش سرمايه انساني يکي از الزامات بنيادي موفقيت سازمانهاي دانش بنيان خواهد بود. در چنين سازمان هايي، روشهاي سنتي كنترل سلسله مراتبي کارکنان و قدرتمداري جاي خود را به رهبري جمعي و گسترده اي ميدهد كه در آن ساختار هاي شبکه اي حرف اول را مي زنند.
مقدمه: عصر تغييرات عميق

ما در محيطي زندگي ميكنيم كه همه چيز در آن نسبي است و با اين حال دائماً در جستجوي قطعيت هستيم. انسان زماني احساس راحتي ميكند كه مطلقاً مطمئن باشد در آينده چه اتفاقي رخ خواهد داد و همچنين رويداد پيش بيني شده برخلاف تجارب موفقيت آميز پيشين او نخواهد بود. در واقع اعتماد به نفس ما بستگي به تجارب گذشته ما دارد. بي شک هر تغييري در محيط بر تجارب ما مي افزايد اما واكنش عاطفي و آني ما ترسي عميق از اين است كه نتوانيم به شکلي رضايتبخش با چنين تغييري كنار بياييم. ما به اين واقعيت كه تغيير پيش شرط لازم براي كسب تجربه است فقط پس از اينكه يك دوره كوتاه مدت هراس و اضطراب را پشت سر گذاشتيم اذعان ميكنيم. اين رابطه متناقض نما بين نياز عاطفي ما براي ثبات و پيش بيني پذيري وقايع از يك سو و واقعيت محيط متغيري كه همه چيز در آن نسبي است و هيچ چيز كاملاً قابل پيش بيني نيست از سوي ديگر منبع ذاتي و دروني فشار روحي و رواني بر انسان است. به علاوه، ميزان اين فشار روحي ظاهراًًً به صورت غيرخطي همراه با نرخ تغيير افزايش مييابد. بنابراين عجيب نيست كه تغيير تمركز از جهان فيزيكي به يك جهان مجازي _ كه در حال حاضر آن را تجربه ميكنيم _ چالش عمدهاي در برابر آسايش عاطفي ما انسان ها باشد.

رابطه متناقض نما بين نياز عاطفي ما براي ثبات و پيش بيني پذيري وقايع از يك سو و واقعيت محيط متغيري كه همه چيز در آن نسبي است و هيچ چيز كاملاً قابل پيش بيني نيست از سوي ديگر منبع ذاتي و دروني فشار روحي و رواني بر انسان است

گذار از عصر صنعت به عصر اطلاعات نه تنها تغييرات فراواني به بار ميآورد بلكه سرعت چنين تغييراتي رو به افزايش است. در نظامهاي پيچيده همساز فرض بر اين است كه هر گاه فاصله زماني بين رويدادهاي عمده كاهش يابد، زمان سرعت ميگيرد و برعكس وقتي فاصله بين رويدادها افزايش پيدا ميكند زمان كندتر ميگذرد. با توجه به اين كه ساخت يك محصول مجازي در مقايسه با ساخت يك محصول فيزيكي زمان بسيار كمتري ميبرد، سرعت تغييري كه هم اكنون در عصر اطلاعات در حال تجربه آنيم، نبايد شگفت آور باشد.

هيچگاه در تاريخ جوامع بشري، فرد به اندازه امروز از فرصتهاي گوناگون و ابزارهاي بهره برداري از اين فرصتها برخوردار نبوده است

در اين مقاله پنج تغيير عمدهاي كه هنگام گذار به عصر اطلاعات، به صورت تدريجي بنيان و ساختار جامعه بشري را به چالش مي کشانند، بررسي ميشود. نخستين تغيير، تاكيد و تمركز بي سابقه بر فرد است. در نگاه اول، چنين تغييري ابداً متضمن افزايش فشار روحي بر فرد نيست. مسلماً هر چقدر جامعه براي حمايت از حقوق بشر و افزايش آن، حفاظت از زندگي انسانها وايجاد فرصتهاي برابر ارزش بيشتري قائل شود، آزادي بيشتر و آسايش شخصي بيشتري حاصل خواهد شد. در واقع، ميتوان گفت كه هيچگاه در تاريخ جوامع بشري، فرد به اندازه امروز از فرصتهاي گوناگون و ابزارهاي بهره برداري از اين فرصتها برخوردار نبوده است. اما دست کم دو مولفه موجود در اين فرصتها فشار فزايندهاي بر فرد اعمال مي کند. اولا دريک محيط فوق العاده رقابتي و نظام پيچيده همساز مربوط به آن ما نميتوانيم اجازه دهيم تا فرصتها از چنگمان بگريزند. بنابراين دائماً تحت فشار هستيم كه از تك تك فرصتهاي پيش روي خود استفاده كنيم، مبادا افراد ديگر از آنها سود جسته و به تدريج توانمندتر شوند و در نتيجه نسبت به ما قابليت رقابت بيشتري پيدا كنند. به عبارت ديگر، در يك محيط سريعاً دگرگون شونده، بي عملي با مجازاتي همراه است كه ميتواند به مراتب بزرگ تر و سنگين تر از فرصت از دست رفته باشد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 10 بهمن1386ساعت 21:49 توسط کمیته علمی |