تبليغاتX
کمیته علمی مدیریت دولتی

این مطلب مربوط به سال گذشته است اما حاوی نکات جالبی در خصوص تحقیق میباشد:


چند هفته اي از برگزاري همايش بررسي مسائل جامعه شناسي ايران مي گذرد .تا امروز گزارش جامعي از سخنراني هاي ارائه شده در همايش را در فضاي وبلاگ ها نديدم.معمولآ درهمايش هايي كه دوست عزيزم حميد ضيايي پرور حضور دارد مطمئن هستم كه گزارش رويداد ها را بلا درنگ تهيه ومنتشر مي كند. اميد داشتم با توجه به حضور ايشان گزارش همايش را در وب لاگش مي خواندم كه تا امروز موفق نشدم ،لذا در اين پست فرازهايي از سخنراني هاي نشست صبح را كه از آنها يادداشت برداشته ام و به نظرم نكات قابل تآمل تري هستند در ذيل درج مي كنم:

دكتر توسلي

-مشكل اساسي جامعه شناسان اين است كه مي خواهند با روش هاي عقلاني ومنطقي مسائل احساسي وغير عقلاني را حل وبر رسي كنند.(به نقل از پالتو)

-مسائل علوم اجتماعي را بايد در بستر سالم وآزادانه طرح كرد وبايد به شرائط اجتماعي نيز نظر داشت.

دكتر رفيع پور

-با رفتن ايران به سوي تجدد وضعيت اجتماعي تنزل پيدا مي كند.

-در ايران به تجربيات ديگران اهميت داده نمي شود.

-نظام اطلاع رساني در كشور ما دچار اختلال است.

-در نظام علمي كشور ما هدف فردي است نه جمعي.

-نظام علمي ما از خود بيگانه است .

-بسياري از نظريه ها ي جامعه شناسي در ايران پاسخگوي مشكلات نيست.

-كساني كه دغدغه علمي ندارند نمي توانند مسائل ملي را بدرستي بررسي كنند.

-كپي برداري از منابع از مشكلات عمده جامعه علمي كشور است.

-براي اصلاح جامعه بايد ديد كه خودمان تا چه اندازه هنجاري بوده ويا عمل مي كنيم.

-ايران يكي از بهترين وپيچيده ترين آزمايشگاه هاي جامعه شناسي است.

-در جامعه ايران شخصيت علمي جامعه شناسان خوب شكل مي گيرد(همچون اريك فروم در مكزيك).

-جامعه شناسان بايد بيشتر بدنبال محتوا باشند تا شكل(محتواي جامعه بيشتر از شكل آن قابل بررسي است)

-در يك سازماندهي مناسب ؛رآس هرم جوان پروران وپائئن آن استاد پذيران قرار دارند.

-علي رغم اثر گذاري عناصر فرهنگي وگذشته كشور در جامعه شناسي كمتر بدآنها توجه مي شود.

 

دكتر ساروخاني

-پژوهش هم تابع ساختار وهم موقعيت هاي اجتماعي است.

-تحقيق يك فراورده اجتماعي است ونشانه جامعه را در خود دارد.

-تحقيق جايگاه شكستن مرز هاي علمي است.

-پژوهش از جنس فرا مادي است(با پول نمي توان انگيزه آفريد).

-تحقيق خود في ذاته يك پديده اجتماعي است.

اهميت تحقيق

.-نقش تحقيق در مديريت ونظام مديريت وطراحي برنامه هاي استراتژيك بسيارحائز اهميت است.

-تحقيق به منزله دانش است (خاستگاه دانش است).

-امروزه اگر سازمان مولد كالا ويا خدمات تحقيق نكند مي ميرد.(اشاره به تحقيقات گسترده شركت هواپيما سازي بوئينگ).

-تحقيق به مثابه آگاهي است.

-محققان تمثيلي از هرمز هستند كه نور را جابجا مي كنند.

وضعيت تحقيق در جهان

-در كشور هاي توسعه يافته به ازاي هر نفر سرانه تحقيق 400 دلار است.

كشور ژاپن به ازاي هر يك ميليون نفر 82 نفر محقق دارد.

چالش هاي تحقيق در ايران

-ماهيت دانش اجتماعي است ولذا سر وكار داشتن با انسان بسيار دشوار است.

-طبيعت راستگوست در حالي كه مردم ايران طبيعتي محافظه كار و ناراست دارند.

-در ايران سنت تحقيق شكل نگرفته است.

-نا كار آمدي نيروي انساني(شكل نگرفتن فرهنگ تحقيق در خانواده/فقدان استعداد وقريحه توانمند /عدم توجه به خلاقيت در نظام آموزشي كشور/منزوي شدن علوم انساني ودانش آموختگان آن/فقدان فضاي انگيزشي/نا تواني دولت وجامعه در تربيت پژوهشگران توانمند).

 

تنگنا هاي بينشي

-پوزيتويسم دنياي سطحي را برايمان فراهم كرده است ولذا جامعه شناسي دوران كودكي خود را در ايران سپري مي كند.

-در ايران عقلانيت معنايي، پوزيتيويسم را مطرح مي كند وليكن معناي آن نفي مي شود.

-پوزيتيويسم عقلاني محور است در حاليكه جامعه شناسي معنا محور است.

-صلاحيت پژوهشگران وپاسخگويان در ايران مد نظر قرار نمي گيرد.

-توليدات علمي وپژوهشي در كشور خروار گونه است وليكن فاقد اعتبار لازم.

-هنوز در انديشه توليد محقق نيستيم.

-در نشر داده ها واطلاعات علمي خست به خرج مي دهيم در حالي كه دانشمندان مي با يد بر شانه هاي هم قرار گيرند.

-براي پخته كردن انديشه ها محفل وپاتوقي وجود ندارد.

تحقيق در مدار حركت توسعه قرار نگرفته است.

مسئولان با تحقيق آشنا نيستند وهزينه هاي آن را تحمل نمي كنند.

نتيجه گيري

-درحوزه پژوهش در سپهر صوري قرار داريم نه در سپهر واقعي(تحقيقات بيشتر در حوزه دولتي اسيت وبه مثابه يك مد اجتماعي).

-در تحقيقات به نوعي رابطه مدار يم نه ضابطه مدار.

-در ايران تحقيقيات در حاشيه قرار دارد وعملآ هضم شدني است(نهادينه نشده است).

نگراني اصلي جامعه علمي كشور در سال هاي آتي شكاف بين حوز هاي علوم است.

 

دكتر ميرزايي(نشست صبح روز دوم)

-پاره اي از عوامل تآثير گذار بر افت كيفيت آموزش در ايران

-در برنامه ريزي هاي درسي جامعه نگري رعايت نمي شود.

-به توالي منطقي دروس توجه كافي نمي شود وبرخي دروس با يكديگر هم پوشاني دارد.

-در امتحانات ورودي تحصيلات تكميلي از تست هاي استاندارد نشده استفاده مي شود!

-علوم هر روزه تخصصي تر مي شود در حاليكه متخصصان جامع نگر وجود ندارد.

-تراكم ساعات تدريس اعضائ هيآت علمي مانع فرا گير ي وبازآموزي است.

منبع
+ نوشته شده در چهارشنبه 28 آذر1386ساعت 11:36 توسط کمیته علمی |

دعواي دو خودروساز بزرگ كشور به اوج رسيد




هاي سايپا، هوي ايران‌خودرو

حميدرضا بهداد- ابتداي هفته جاري كه احمد قلعه‌باني، مديرعامل سايپا پس از گذشت 8ماه، ‌كنفرانس مطبوعاتي براي ارائه گزارش عملكرد شركت متبوعش براي رسانه‌هاي خبري برگزار كرد، شايد كمتر كسي مي‌پنداشت كه اين جلسه به عرصه كنايه‌ها و انتقاداتي از گزارش تحقيق و تفحص و همچنين استراتژي توليد شركت رقيبي چون ايران‌خودرو تبديل شود

.

شايد سخنان قلعه‌باني با شرايطي كه زمزمه تغيير مديران خودروساز به گوش مي‌خورد بي‌ارتباط نباشد، اما اين گونه سخن گفتن از قلعه‌باني بعيد به نظر مي‌رسد.
در جلسه‌اي كه قرار بود استراتژي توليد سايپا تشريح شود، به گفتن ناگفته‌هايي از قلعه‌باني تبديل شد؛ چراكه بيشتر فضا و جو حاكم بر كنفرانس مربوطه متعلق به صحبت‌هاي حاشيه‌اي انتقادي قلعه‌باني بود و ارائه برنامه‌هاي سايپا به نوعي در حاشيه قرار گرفت. پايين آوردن شان خودروي ملي، عدم استاندارد خودروهاي چري، مسائل مربوط به طرح خودروي اسلامي و مغرضانه بودن گزارش تحقيق و تفحص از جمله مواردي بود كه مديرعامل سايپا به آنها پرداخت.
البته در طي اين مدت، واكنش‌هاي متفاوتي از سوي مسوولان ايران‌خودرو در مورد صحبت‌هاي قلعه‌باني مطرح شد كه در اولين واكنش كاهه، مدير پروژه سمند ايران‌خودرو با انتقاد از صحبت‌هاي مديرعامل سايپا، نظرات وي را غيركارشناسي و خارج از توان و صلاحيت علمي او دانست. وي حتي استراتژي توليد در سايپا را نيز مورد نقد قرار داد و با بيان اينكه اين شركت خودرويي را كه 20سال پيش توليدش متوقف شده است، مي‌سازد، پرايد را خودرويي تحميلي به مشتريان داخلي فرض كرد. كاهه همچنين قلعه‌باني را به تمركز بيشتر روي مديريتش در سايپا دعوت كرد و از وي خواست به جاي انتقاد از ايران‌خودرو، فكري به حال مشكلات محصولات وارداتي شركت متبوعش كند.
اما از ديگر اظهارنظرها و موضع‌گيري‌هاي مسوولان ايران‌خودرو، واكنش محمد زالي، مديرعامل شركت تحقيق، طراحي و توليد موتور ايران‌خودرو (ايپكو) است كه سايپا را مقيد به استفاده از موتور ملي ايران‌خودرو دانسته و در اثبات آن به سخنان رييس‌جمهور در مراسم افتتاح خط توليد موتور ملي در سال گذشته استناد كرده است؛ چراكه ظاهرا در آن مراسم احمدي‌نژاد از مسوولان ايران‌خودرو خواسته تا اين موتور را به تمام خودروهاي توليدي داخل تعميم دهند و ديگر خودروسازان نيز از آن استفاده كنند. اين در حالي است كه هم‌اكنون شركت سايپا، موتور ديگري را تحت عنوان موتور ملي در دست توليد دارد و قرار است آن براي خودروي 81 S كه ازقضا واژه ملي را نيز براي آن در نظر گرفته است، نصب كند.
زالي، اين موضوع را عدم‌پيروي سايپا از دستور احمدي‌نژاد مبني‌بر استفاده از موتور ملي ايران‌خودرو در محصولات اين شركت تلقي كرده است. وي حتي موتور طراحي‌شده سايپا را براي خودرو 81 S ملي ندانسته و آن را متعلق به شركت كيا كره جنوبي فرض كرده است، در عوض اما موتور طراحي‌شده در ايران‌خودرو را ملي عنوان كرده است. در واقع چيزي كه در اين ميان بلاتكليف است،...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه 1 آذر1386ساعت 18:10 توسط کمیته علمی |

7 وظيفه سازمان مديريت در انتظار تعيين متولي

سازمان مديريت و برنامه ريزي كشور اسفند ماه سال 78 از ادغام دو سازمان امور اداري و استخدامي كشور(سابق) و سازمان برنامه و بودجه (سابق) به وجود آمده است و با تصميم روز گذشته شوراي عالي اداري مبني بر انحلال اين سازمان و ادغام آن در نهاد رياست جمهوري با عنوان معاونت برنامه ريزي و نظارت راهبردي رييس جمهوري، جاي اين سوال باقي خواهد ماند كه هفت وظيفه اين سازمان كه مهمترين آن بودجه ريزي است به چه نهادي واگذار خواهد شد؟

*تاريخنامه:از هيات عالي برنامه تا سازمان مديريت

* (اسفند 1325) شكل گيري هيات عالي برنامه

به منظور هماهنگ نمودن فعاليت هاي عمراني و لزوم تهيه برنامه هايي براي رشد اقتصادي و اجتماعي كشوردر سال 1316 هجري شمسي شوراي اقتصادي تشكيل شد. در 17 فروردين سال 1325 به موجب تصويب نامه هيات وزيران هياتي به نام هيات تهيه نقشه اصلاحي و عمراني كشور تشكيل شد. هيات دولت پس از دريافت گزارشات ارائه شده از سوي اين هيات در مرداد ماه سال 1325 تصويب كرد؛ براي رسيدگي به برنامه هاي ارائه شده از سوي وزارتخانه ها هيات جديدي به نام هيات عالي برنامه تشكيل شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 26 آبان1386ساعت 10:53 توسط کمیته علمی |

خسته نباشی !

يكي از روشهاي مديريت اين استكه هر چه را پرسنل تحت مديريت انجام مي دهند شما يك ايراد بگيري و آنها را در حالت هميشه بدهكار قرار دهي . مدير توليد تمام سعي اش را كرده است تا مثلا برنامه توليد را بنحو احسن اجرا كند در بازديد مدير كارخانه يا مدير بالاتر بدون اينكه به اين زحمت و تلاش توجه شود به كثيفي جزئي كف سالن گير داده مي شود . يكبار در يكي از كارخانجات كه مدير كارخانه بودم صاحب كارخانه و مدير عامل در دفتر من حضور داشت قائم مقام ايشان گفت كه آقاي مهندس بعنوان مدير نمونه در استان انتخاب شده اند . ايشان خيلي سريع و مشخصا از روي اجبار تبريكي گفت و سريع به كولر اسپيليت نصب شده روي ديوار اشاره كرد كه چرا اين كولر كج نصب شده است شايسته نيست شما كه مهندس هستي و مدير كارخانه و نمونه هم شده اي در اطاقت كولر كج نصب شود . چون به اخلاقش اشنايي داشتم گفتم كه مي گويم درست كنند در صورتيكه كولر توسط نمايندگي مربوطه و با دقت زياد و بدون عيب نصب شده بود و خودم هم شاهد بودم كه با تراز دقيقا كنترل شده بود . اين روش هميشه بدهكار يك روش منسوخ و بي ثمر در مديريت است . وقتي شما نتواني هر از چند گاهي از زحمات پرسنل تعريف كني و تشويق و فقط ايراد بگيري باعث مي شوي كه بتدريج بيتفاوت شوند . يك فنر را وقتي دائما فشرده نگهداري فنريتش را بمرور از دست مي دهد . انسان كه ماشين نيست نياز به مراقبت وتعمير و نگهداري دارد . يك ماشين را شما هر از چند گاهي استراحت مي دهي و به مسائلش رسيدگي مي كني . انسان كه بيشتر نياز به مراقبت دارد . هميشه هم اين مراقبت پرداخت پول و پاداش نيست گاهي يك تشكر خشك و خالي و يك لبخند اثر بيشتري دارد . خستگي رادر تن پرسنلمان انباشته نكنيم . فشار بيش از حد و غير منطقي نيروهاي با انگيزه و توانمند را نيز افسرده و خسته مي كند . درست است كه بايد به پيش برويم و اين مسابقه را مي خواهيم برنده شويم ولي اگر در اين مسير كه اگر يك مسابقه ماراتن باشد طولاني نيز هست گاهي توقف نكنيم و استراحتي نكنيم و به اب و روغن ماشينمان نرسيم هيچگاه به ته خط نمي رسيم . نيروهاي خسته و بي انگيزه تا پايان راه با ما نخواهند ماند.

از وبلاگ بسیار مفید خاطرات یک مدیر

 

+ نوشته شده در شنبه 28 مهر1386ساعت 10:39 توسط کمیته علمی |

مديريت اسلامي ازجمله واژگان تركيبي است كه پس ازپيروزي انقلاب اسلامي درعرصه انديشه اداره جامعه مطرح گرديد.اين كه تعريف مديريت اسلامي چيست عليرغم ارايه دههامقاله وكتب وبرگزاري همايشهاي متعدد تاكنون درموردآن توافقي حاصل نشده است.اگرچه درمورد واژه مديريت – به دليل گستردگي دامنه بحث- هنوزهم روي يك تعريف واحد ازميان صدها تعريف ‏‏، اجماعي بدست نيامده است اما حداقل برخي ازتعاريف عليرغم تعدد ، مورد انكارواعتراض قرارندارند.امروزه تقريبا مديريت به عنوان فرآيند استفاده بهينه ازمنابع درراستاي اهداف ازپيش تعيين شده مورداجماع است، درحالي كه درمورد مديريت اسلامي ، برداشت واحدي ويا حداقل مورد قبول ، اجمالي وجودندارد. ازديگرسوچون تعريف مديريت اسلامي جاي ابهام است، جايگاه ونقش آن وبه تبع روش مطالعه وتحقيق يا"متدلوژي"آن هم نامعين است. آيا مديريت اسلامي اصلي ازاصول ديني است؟اگرآري درحوزه اصول ديني جزوكلام است يا درحوزه فقه واحكام عملي قرار دارد؟ اگرجزو فقه است عبادت تلقي مي شود ياوجهه ديگردارد؟ آياعمل به آن واجب است مباح است يامستحب؟ البته برخي هم آن را درحوزه اخلاق اسلامي جاي مي دهند. به هرحال چون اين جايگاه ، هم موردتوافق نيست و هم درموردنحوه مطالعه وپژوهش آن ابهام وجوددارد ، بااين وصف نگارنده ازمنظريك پژوهشگر مديريتي سعي دارداين موضوع رابه عنوان يك واقعيت درجامعه موردبحث وبررسي قراردهد. ناگفته نماند، اظهارنظردقيق وكارشناسانه تر نيازمند بررسي تك تك نظريات موجود درمديريت اسلامي است. دراين نوشته به اجمال موضوع مديريت اسلامي مطرح مي شود.


نامشخص بودن جايگاه ونقش مديريت اسلامي باعث شده است نظريه پردازان آن نتوانند تعريف دقيقي ازآن ارايه دهند.عدم ارايه تعريف ، ماهيت آن راهم درابهام قرارداده است.ازديگرسومدافعان مديريت اسلامي هنوزبا ماهيت اصل مديريت مشكل دارند چراكه اگرآنان علم بودن ، هنربودن ويافلسفه واخلاق بودن مديريت رامي پذيرفتند دربيان تركيب مديريت اسلامي باشفافيت بيشتري به بحث مي پرداختند. اگرعلم بودن مديريت پذيرفته شود كه ظاهرا طرفداران آن قابل توجه اند ، براي اسلامي انديشان مشكل مي نمود يك واژه ديني-اسلامي -رابايك واژه علمي تركيب كنند و لابداندكي راحت تر مي شد درموردغلط بودن اين تركيب سخن گفت ياظاهرا برخي مديريت رادرحوزه فلسفه واخلاق ديده اند كه به راحتي مديريت اسلامي بودن رادركنارهم قراردادندكمااين كه فلسفه يوناني يااخلاق شرقي وغربي ازتركيبات رايج است.روشن نبودن اين نكته باعث شده است متدلوژي وروش شناخت معيني براي مديريت اسلامي ارايه نشود.درحوزه مديريت امروزه متدلوژي علمي امري كاملا پذيرفته شده است وهيچ پژوهش وتحقيقي در عرصه مديريت بدون برخورداري ازويژگيهاي علمي تحقيق به آساني بااقبال مواجه نمي شودوحتي آنهايي كه بايك روش قياسي نظريه پردازي كرده اندمبناي نظريه خودرايك پژوهش ميداني وباروش استقرايي قرارداده اند.درهرحال اگربانيان مديريت اسلامي گرايش غالب درفضاي مطالعات مديريت رايج درجهان رابپذيرند شايددرتركيب اين دوواژه يعني مديريت واسلام تجديد نظرنموده وبه راحتي آن هاراكنارهم قرارنمي دادند.البته اگرايشان مديريت اسلامي راكاملا يك اصل ديني تلقي نموده مي بايست بازهم تصريح مي كردند كه جزوعقايد ، احكام عملي يااخلاق است تاازمتدولوژي خاص خودبهره گيرندوالبته دراين صورت سخن گفتن ازمديريت اسلامي قطعا كار يك مجتهد خواهدبودوطبق روال حاكم بر دستگاه سنتي دين، جزكارشناسان ديني كسي اجازه ورود درآن نمي يافت!


شايد مواردمذكوروابهام درتعريف وجايگاه ، خودباعث شده است متولي مشخصي براي مطالعه وتدوين مديريت اسلامي درجامعه معرفي نشود .هنوزمعلوم نيست كدام نهادياگروه وافراد مسئوليت تعريف وترويج مقوله مديريت اسلامي رابرعهده دارند.گاه ديده مي شود يك فقيه ، يك فيلسوف، يك طلبه يا يك نويسنده كم سوادوحتي دانشجويان درمقاطع سطح پائين به خوداجازه مي دهند درموردمديريت اسلامي بگويندوبنويسند وفرضيه سرايي كنند.ظاهرا ازمنظر رهبران فكري نظام هم ، مقوله مديريت اسلامي ازچنان اهميتي برخوردار نبوده است كه متولي خاص براي آن معرفي شود.مشاهده مي شود درمواردي مثل فيزيك ، رياضي ، فلسفه ، ادبيات وعلوم فرهنگستانها وانجمنهايي متولي امرشده اندويادرحوزه فقه وشريعت ، حوزه ها ومدارس علوم ديني توليت دارند.درخصوص علم مديريت هم دانشگاهها دانشكده ها ومراكزعالي آموزشي مسئوليت دارند. اين كه مطالعات مديريت اسلامي بايد به حوزه هاي علميه سپرده شود يابه دانشگاهها ومراكزعلمي يا به انجمنهاوفرهنگستانهاي ويژه ، هنوز معلوم نيست وهرشخصي خودرامختار مي داند ازمنظرخود به موضوع نگريسته ومطلب بنويسد وهيچ شاخص و استانداردي براي ارزيابي آنها وجودنداردمطالعه كتب ومقالات موجود، اين پراكندگي وعدم انسجام وبي ساماني رانشان مي دهند.


تبعات منفي مواردفوق اثرات خودرا درعمل ودراجرا برمديريت واداره كشور درابعاد وعرصه ها ودرسطوح مختلف برجاي گذاشته است.زماني كه بانيان نظريه مديريت اسلامي مدل خودرا-اگرآن را بتوان مدل ناميدكه تقريبا شدني نيست- درمقابل مدلهاي رايج دانش مديريت قرار مي دهند و باطرح تقابل مديريت فقهي ومديريت علمي موضع گيري سختي دربرابرروشي اتخاذ مي كنند كه تمام اركان نظام وسازمانهاي كشورحداقل درظاهربراساس آن بنيان نهاده شده است اين تقابل وايجادتعارض ، پيامدهاي پرهزينه اي براي جامعه بوجودآورده است ، از جمله:اولا مشروعيت سيستم حاكم وجاري ازنظرطرفداران مديريت اسلامي زيرسوال مي رودواين به صلاح نظام نيست كه روشهاي اداره اركان آن نامشروع جلوه داده شود.ثانيادرمواقع وموقعيتهايي براساس همين استدلال كه ، علم مديريت مطلوب جامعه مانيست ومديريت مقبول مامديريت اسلامي است.با ذهنيتي كه خوددارند افرادي رادرسازمانها ومراكزتصميم گيري قرارمي دهند كه حتي فكرآن ، انسان رامتاسف مي سازد ، كما اين كه درسنواتي دربرخي ازوزارتخانه ها وموسسات عمومي افرادي باداشتن سوادخواندن ونوشتن اماباظاهر وسيمايي ديني وزيرووكيل ومديركل واستاندار وفرمانده وفرماندار ورئيس شدند ، كه هنوزكسي هزينه هاي آن را محاسبه نكرده است .اگراين هزينه ها محاسبه مي شد بي گمان تاسف همگان را برمي انگيخت.ثالثا دلسردي وعدم امنيت شغلي درميان بسياري ازاساتيد وصاحب نظران دانشگاهي رشته مديريت بخصوص دردهه اول بعدازانقلاب باعث شد ازتوان آن ها حداكثربهره گرفته نشودودرحال حاضر هم نسبت به بسياري ازآن ها به بهانه عدم آراستگي ديني ، بي مهري مي شود.رابعا بي صاحب بودن وفقدان توليت مشخص اين مقوله ، به هرشخص بي مايه اي اجازه داده است ازفضاي حاكم سودجسته ونوشته هاي سبك وبه دور از مايه علمي خود راتحت نام مديريت اسلامي عرضه نموده وازلحاظ مادي وكسب موقعيت كاذب سودجويي نمايد.اعمال نفوذبرخي ازاين افراد وقبولاندن نوشته هايشان به عنوان كتاب درسي كه چاپهاي متعدددرتيراژ بالا رابراي ايشان درپي داشته است ازآن جمله است .خامسا سوء استفاده ازبرخي شخصيتهاي ترازاول علمي وحوزه ها ووادركردن آنها براي نوشتن كتب ومقاله حول مديريت اسلامي درحالي كه آثارآنها بدليل بيگانگي شان باماهيت وجايگاه مديريت ازاعتبار چنداني برخوردارنيست باعث وهن اين بزرگان شده وگاه تناقضها وتزاحمهاي بين نظرات ايشان باعث سوء استفاده مخالفانشان شده است.


تركيب واژه ‏اسلامي دركنارواژه مديريت وتبادرنوعي قداست موضوع درذهن ، درفضاي كنوني كشور موجب شده است محققان وصاحب نظران ازترس هجمه وتكفيروتفسيق كمترجرات نقدوتجزيه وتحليل نوشته هاي مذبورراپيداكنند واين موردنقد قرارنگرفتن ازپويايي آثار طرفداران مديريت اسلامي كاسته است.چراكه هيچ نظريه ومدلي مادام درمعرض نقدقرارنگيرد ره به سوي كمال نخواهدپيمود.چه بسااگرعنوان اين تركيب "مديريت ايراني" يا"مديريت بومي" بود ، منتقدان تمايل بيشتري به نقدآن مي يافتند و شايدهمين نقدناپذيرتلقي شدن مديريت اسلامي باعث شده است هرانسان بي مايه اي باگردآوري چندآيه وحديث ازاحساسات پاك وبي پيرايه جامعه سوء استفاده نموده وبه طرح ديدگاه خودبه نام مديريت اسلامي پرداخته وهيچ مرجع وپايگاهي براي ارزيابي وحداقل اظهارنظر درموردآثاروي وجودنداشته باشد.

منبع
+ نوشته شده در دوشنبه 16 مهر1386ساعت 17:24 توسط کمیته علمی |

از بازدیدکنندگان عزیز تقاضا میشود به این گزارش به دیده تحقیق و تامل بنگرند و به این بیندیشند که ما هنوز متاسفانه در مدینه قاضله قرار نداریم و باید با عقل گرایی مدیریت کنیم نه احساسات خام و سلیقه های بی مورد.

دروغ پردازیهای سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور
سازمان مدیریت و برنامه ریزی در یک دروغ پردازی آشکار به مقایسه وضعیت حقوق و مزایای دستگاههای دولتی پرداخته است که برخی از آنها را که مجال پرداختن است ذکر میکنیم.
به گزارش خبرنگار مهر، بر اساس گزارش کارشناسی شده سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی که در رابطه با حقوق پرداختی به دستگاه‌ها تهیه شده است، حداقل دریافتی دارندگان مدرک تحصیلی لیسانس در گروه 12 شغلی در وزارت آموزش و پرورش 4 میلیون و 994 هزار ریال (499 هزار تومان) است.
آیا دروغی به این شاخداری می توان پیدا کرد؟ آیا میتوان معلمی را در ایران پیدا کرد که گروه 14 باشد(2 گروه بالاتر) و این حقوق را بگیرد؟
بنده دبیر یکی از شهرستانهای آموزش و پرورش تهران هستم با 21 سال سابقه، گروه 14 حقوق و مزایای من در فروردین سال هشتاد و شش،3962640 ریال بود. پس این آقایان حتما از چیز دیگری سخن میگویند که ما معلمان از آن خبر نداریم. شاید هم اینها میخواهند سر ملت کلاه بگذارند؟ شاید هم میخواهند احساسات مردم را بر علیه معلمان تحریک کنند؟
همچنین:
طبق گزارش سازمان مدیریت و برنامه ریزی معلمان از نظر تعداد ساعت کار، کمترین میزان کار را در طول یک هفته که بین 18 تا 24 ساعت است دارند. این در حالی است که ساعت کار در اکثر دستگاههای دولتی در هفته 44 ساعت است.
همچنین برای معلمان حق التدریس اضافه کار یک هشتادم مجموع حقوق و فوق العاده شغل و جذب است که 2 برابر اضافه کار دیگر دستگاههاست.

آیا واقعاً معلمان 18 تا 24 ساعت در هفته کار میکنند؟ اگر این حرف درست است پس چرا آموزگاران در کلیه مدارس ابتدائی باید تمام طول هفته را در مدرسه حضور داشته باشند که 28 ساعت میباشد. همچنین تمام مدیران و معاونان در سه مقطع ابتدائی، راهنمائی و دبیرستان 36 ساعت در مدرسه حضور دارند.
تنها در مقطع راهنمائی و دبیرستان، دبیران 24 ساعت موظف به کار هستند. آنهم کاشکی به معلمان بیشتر از این اجازه میدادند کار کنند تا آنها مجبور نشوند به شغلهای دیگر روی بیاورند و نتیجه آن تضعیف نقش معلمی در آنها بشود. و فرزندان مملکت اینچنین آسیب ببینند.
تازه آیا تدریس کردن با کارها خدماتی و صنعتی و اداری و غیره یکی است؟ آیا این آقایان اهمیت تدریس را با کارهای دیگر یکی میدانند؟ آیا این آقایان مگر نمیدانند طبق اعلام سازمان یونسکو یک ساعت تدریس برابر با 4 ساعت کار مفید است. و معلمان از 80 دقیقه 60 دقیقه کار مفید دارند. اما در سایر مشاغل در ایران بازای هر 8 ساعت 2 ساعت کار مفید است. آیا واقعاً رئیس سازمان مدیریت و برنامه ریزی این را نمی داند؟
نظر عزیزان میتواند این بخش را تکمیل کند.
مدیر وبلاگ
نظر چند نفر از همکاران
من دبیر فوق لیسانس با گروه ۱۲ و ۱۴ سال سابقه دریافتی ۳۱۲۰۰۰ تومان میباشد تازه ان هم با حقوق و مزایای مناطق محروم و الا مشابه من در شهرکمتر از این را میگیرند با ۴۹۹۰۰۰ تومان سالها فاصله داریم ...؟ واقعامسولینی که از حقوق مردمش خبر ندارند چگونه خود را مدعی ما میدانند؟؟؟؟

بهخدا قسم اقای برقعی من با ۱۸ سال سابقه با مدرک لیسانس حقوق فروردین ۸۶ من۳۹۶۰۰۰هزار تومان در حکم است و پس از کسورات قانونی ۲۹۵۰۰۰ تومان دریافتمیکنم شما در مورد کدام کشور حرف می زنید

سلام

توجه شما و دیگر همکاران را به این نکته جلب می کنم که موظفی دبیران نیز سابق بر این
۲۲ساعت بوده که اوایل انقلاب خواهش کردند به خاطر شرایط انقلاب و تنگناهای موجود لطفاْ ۲۴ساعت تدریس کنید گفتیم چشم! حال آن که ۲۲ساعت تدریس۲۲ساعت فرصت مطالعاتی نیاز دارد یعنی دقیقاْ۴۴ساعتی که سایر کارمندان محترم دولت در هفته خدمت می کنند.

دبیری از شهرستان ملکان
با سلام خدمت مدیریت وبلاگ که نظرات ما را منعکس می کنیدسخنی با رسانه های کهدر مورد معلمان دروغ پراکنی می کنند.
آواز دهل از دور شنیدن خوش است
.!!!
بهتعطیلات فرهنگیان غبطه نخورید ما حاضر نیستیم تابستان بیکار بمانیم وقتی قرار استبه دلیل تامین نشدن بودجه مسافرت، ما در خانه ماندگار شویم، حسنی در این تعطیلات مننمی بینم .من یکی که تابستان ها خیلی از بیکاری رنج می برم قطعا اکثر فرهنگیان بامن هم عقیده اند
.
مردم عزیز بدانند کارمندان سایر ادارات کارهای اداره را در محلکار انجام می دهند ولی ما معلمین در منزل خویش مدت های مدیدی صرف طراحی سوالاتامتحانی نموده و مجددا ورقه های چندین مدرسه را در منزل خویش اصلاح می کنیم علاوهاز این ها ما مجبوریم همیشه شب ها مطالعه کرده و سر کلاس درس حاضر شویم از این لحاظنیز شرمنده اعضای خانواده خویش هستیم( دانش آموزان شاهد این ادعا های ماهستندما یک همکارفرهنگی داریم شیفت شب پرستار یکی از بیمارستانها میباشند ایشان بدون ریا ادعا مینمایند شغل معلمی خیلی سخت تر از شغل پرستاریاست
.!!!
آری به نظر من هم، معلمی یکی ازمشاغل سخت جامعه است
.
مردم عزیزشاید در مقایسه فیش حقوقی فرهنگیان با کارمندان برخی ادارات اختلاف چندانی مشاهدهنکنید ، بدانید برخی از مزایائی تحت عناوین مختلف برای آنان در نظر گرفته می شود وزندگی آنان را رو به راه می کند.( پس لرزه ها)اکثر مدارس ما فرسوده و ازرده خارج هستند و یاحداقل امکانات رفاهی را ندارند ما مجبوریم در کلاسهای غیراستاندارد جوانی خود را بگذرانیم اوایل من در مدرسه ای بودم که از نعمت برق نیزبرخوردار نبود!(من به در گفتم لیکن بشنوند مو به مو دیوارها!!)
منبع
+ نوشته شده در جمعه 13 مهر1386ساعت 20:49 توسط کمیته علمی |

واگذاری هما به بخش خصوصی، پیامدها و الزامات

واگذاری شرکت هواپیمایی ملی ایران ـ هما ـ همانقدر که به مثابه گامی اساسی در راستای اجرایی شدن اصل چهل‌وچهارم قانون اساسی مایه امیدواری است، به‌همان‌‌اندازه به‌‌عنوان اقدامی غیرفنی و کارشناسی‌نشده، می‌‌تواند نگران‌کننده باشد. زیرا هرجا دولت بدین‌شکل بی‌محابا در بستر خصوصی‌سازی وارد شده، از این هم‌بستری نامبارک، فرزندی عقیم زاده شده که نه به پدر (دولت) به‌عنوان تکیه‌گاهی مطمئن توانسته اتکا کند و نه به مادر (بخش خصوصی). 

به آن‌چه در ادبیات اقتصادی این کشور، "خصوصی‌سازی" نام گرفته، همواره با دیده تردید نگریسته شده و این نگرش نه از سر بی‌انصافی و خصومت، که از نحوه عملکرد مسئولان متولی خصوصی‌سازی برخاسته‌است. خصوصی‌سازی که به‌زعم اکثریت قریب به‌اتفاق کارشناسان اقتصادی، کاراترین راهکار در جلوگیری از فربه‌تر شدن دولت است، در دولت‌های سابق و اسبق بیش از آن‌که واگذاری تام‌وتمام بنگاه‌های اقتصادی به بخش خصوصی (صاحبان سرمایه) باشد، اعطای زمام امور این بنگاه‌ها به مقربان قدرت بوده؛ که در واقع نه خصوصی‌سازی که "خاص سازی" بوده‌است.

تأکیدات رهبر انقلاب بر اجرایی شدن اصل 44 قانون اساسی و عزم مسئولان کشور در تحقق این اصل، باعث شده فصل جدیدی از پرونده خصوصی‌سازی در اقتصاد کشور گشوده شود که هدف نهایی آن، کاهش هرچه بیش‌تر تصدی‌گری دولت در بخش‌های مختلف اقتصادی، توزیع عادلانه ثروت و نهایتا برقراری عدالت اجتماعی و گسترش رفاه عمومی باشد.

در این میان به نظر می‌رسد واگذاری غیرکارشناسی برخی سازمان‌های دولتی و بنگاه‌های اقتصادی، بیش‌ازآن‌که در راستای اهداف یادشده باشد، در نهایت نتیجه‌ای معکوس به همراه خواهد داشت. از آن جمله می‌توان به تلاش دولت برای هموار کردن مسیر خصوصی‌سازی سازمان هواپیمایی ملی ایران ـ هما ـ اشاره کرد. این نوشته قصد دارد به تبعات مختلف این واگذاری از دو وجهه اقتصادی و امنیتی بپردازد.

تبعات اقتصادی
بی‌شک هدف از واگذاری مؤسسات و شرکت‌ها به بخش خصوصی، علاوه بر کاهش تصدی‌گری دولت، انتفاع سرمایه‌گذاران بخش خصوصی از درآمدهای حاصله از بنگاه اقتصادی مذکور است. به‌همین‌دلیل است که بسیاری از کارشناسان بر این باورند که خصوصی‌سازی می‌تواند باعث افزایش ثروت ملی و برقراری عدالت اجتماعی شود. بااین‌حال آن‌چه در واگذاری هما نقض غرض به نظر می‌رسد، توجه به این نکته است که هما در حال حاضر شرکتی زیان‌ده است با بالغ بر میلیاردها تومان بدهی. در چنین وضعیتی بسیار منطقی به نظر می‌رسد که بخش خصوصی هیچ علاقه‌ای به خرید سهام هما نداشته‌باشد و این امر تلاش دولت برای واگذاری هما را عقیم می‌سازد. 

آن‌چه باعث شده هما در وضعیت کنونی باقی بماند و با توجه به بدهی‌های میلیاردی‌اش ورشکست نشود، کمک‌های عظیم دولتی به این سازمان بوده‌است. کمک‌هایی که پس از رفع زعامت دولت، قطع خواهد شد و مدیران جدید باید برای برون‌رفت از بحران مالی پیش رو، در پی چاره‌ای باشند. در این صورت دو حالت متصور است: نخست آن‌که، مدیریت جدید هما ـ پس از واگذاری به بخش خصوصی ـ برای کاهش هزینه‌ها به اقداماتی هم‌چون تعدیل نیرو و کاهش کارمندان خود متوسل شود که این امر با شعار برقراری عدالت اجتماعی که از اهداف خصوصی‌سازی است در تضاد خواهد بود و علاوه بر این باعث بروز تنش‌هایی در عرصه اجتماعی و سیاسی خواهد شد. 

راهکار دوم فراروی مدیران هما، افزایش قیمت بلیت پروازها است. امری که با توجه به اوضاع اقتصادی گریبانگیر اقشار مختلف جامعه، نارضایتی این اقشار و نیز کاهش مسافران را به دنبال خواهد داشت. از این منظر واگذاری هما به بخش خصوصی معادله پیچیده‌ای به نظر می‌رسد که صرف عرضه بخشی از سهام آن در بورس، چاره‌ساز نخواهد بود.

بنابراین پیش از هرگونه اقدام در زمینه واگذاری هما به بخش خصوصی لازم است، پیش بینی های لازم انجام پذیرد. دولت در ابتدا باید راهی بیابد برای سودده کردن این سازمان، که با توجه به شرایط موجود بعید به نظر می‌رسد.

تبعات امنیتی
سپردن سازمانی هم‌چون هما به بخش خصوصی از دید امنیتی نیز دارای نکات قابل توجهی است. در همه جای دنیا چنین مرسوم است که بخشی از مسئولیت‌های عموما حراستی ـ امنیتی فرودگاه‌ها برعهده سازمان‌های نظامی و امنیتی است. در ایران نیز سپاه پاسداران که این مسئولیت را برعهده دارد، نگاه ویژه‌ای به حوزه تحت مسئولیت خود دارد. 

چنان‌که در ماجرای فرودگاه امام، سپاه به دلیل آن‌چه سپرده شدن امنیت کشور به دست یک شرکت خارجی نامیده‌ بود، خودروهای خود را روی باند فرستاد و مانع از فرود هواپیماها به باند فرودگاه امام شد. این عمل سپاه نشاندهنده حساسیت بالای چنین مسائلی در ذهن مقامات این ارگان دارد. تا جایی‌که حتی اگر لازم باشد در مقابل دولت قانونی وقت نیز به مخالفت برخیزند. 
حال با توجه به این موضوع، سپردن بزرگترین سازمان هواپیمایی کشوری به بخش خصوصی، دارای تبعات مهمی خواهد بود که درنهایت منجر به نتایجی خلاف آن‌چه موردنظر دولت است، خواهد شد. هرچند اشاره برخی مسئولان به این نکته بوده که قرار نیست کلیت هما به بخش خصوصی واگذار شود، با این‌حال صاحبان سهام هما این حق را بر خود مسلم می‌پندارند که در تصمیم‌گیری‌های کلان این سازمان نقشی عمده و اساسی ایفا نمایند. و این می‌تواند محل تضارب سلایق و عملکردهای مسئولین آینده هما به شمار رود.

تبعات دیگر
گذشته از تمامی این فرض‌ها، آن‌چه تاکنون قطعی شده تلاش دولت برای رفع تصدی‌‌گری خود بر هما است. تلاشی که به زعم بسیاری از کارشناسان نیاز به بررسی دقیق‌تر و زمان بیش‌تری دارد. اما آن‌چه جای نگرانی‌ست، عملکردهای مشابه دولت در زمینه‌های تخصصی است که با نگاهی کاملا غیرتخصصی به موضوع وارد شده و با تحمیل خسارات و هزینه‌های بسیاری به بخش‌های مختلف، بعد از مدتی راهی نو در پیش گرفته‌است. این نگرانی وجود دارد که در این موضوع هم پیش از تدقیق در جزئیات و تبعات، طرح اجرایی شود و پس از مدتی و با بروز مشکلات متوقف گردد و این گمان در اذهان عمومی تسری یابد که نگاه مسئولان به مقوله خصوصی‌سازی همچون گذشته، غیرکارشناسی و سطحی است.

http://www.fararu.com/vdch.mnit23niqftd2.html

+ نوشته شده در شنبه 7 مهر1386ساعت 9:16 توسط کمیته علمی |

در يك اقتصاد آزاد توليدي كه قصد ورود به سازمان WTO ديده مي شود و22 بار تقاضاي عضويت كرده ايم و هر بار به دلايل سياسي قبول نشده است بايد پرسيد كه اگر به هر تقدير بار پذيرفته شود آيا با چنين قانون كاري مي توانيم از سرمايه ها و كارفرمايان خارجي در ايران پذيرايي كرده Joint venture سرمايه گذاري مشترك انجام دهيم؟ مگر نه اينست كه در فرمولهاي Bot، Boo ،DBF بايد از نيروي كار ارزان و فراوان و غير ماهر وطني استفاده گردد؟ پس آن 22 بار درخواست چه بود و اين كارشكني هاي مالي ، حقوقي و كار گري چيست ؟

آيا اجازه تشكيل سنديكاهاي كارگري و احزاب داده مي شود ؟ آيا رسما حق اعتصاب تصويب مي شود ؟ آري اگر احيانا وارد WTO بشويم نبايدجزء اتحاديه هاي كارگري بين المللي و احزاب مرسوم جهان باشيم؟ آيا مي شود يك بام و دو هوا باشيم؟ چنين موانع عمدي را چگونه و چه وقت بايد حذف نمود؟

ابلاغ سياست هاي اصل 44 قانون اساسي از سوي رهبر معظم انقلاب اسلامي اقدامي بي سابقه در آغاز تحولات اقتصادي و گسترش بخش خصوصي و رفع موانع اين بخش محسوب مي شود.اجراي اين سياست راهبردي كه بر مبناي آن 80 درصد از سهام كارخانه ها و بنگاه هاي بزرگ دولتي مشمول اصل 44 به بخش خصوصي واگذار مي شود، اقدام بزرگي است كه مي توان گفت پس از پيروزي انقلاب ا
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه 8 خرداد1386ساعت 8:59 توسط کمیته علمی |

در کشورهای پیشرفته رییس شهر و فرد مهم آن شهردار است نه فرماندار،که آنهم با انتخاب مستقیم مردم بکار گمارده میشود.مردم در امور مربوط به شهر و حتی محله خود دخالت مستقیم دارند و شهردار منتخب با نظر مردم کارها را انجام می دهد که به چند مثال اشاره می کنم.

1-در شهر هیوستون تگزاس برای ترمیم آسفالت و تعریض خیابان از مردم ساکن آن ناحیه رای گیری کرده بودند که:آیا کار مرمت خیابان را بصورت تکه تکه و در مدت چهل روز کاری انجام بدهند و یا اینکه چند روز خیابان را مسدود نموده و کار را یکسره کنند.که مردم هم به بستن خیابان و مرمت فوری رای داده بودند.

2-پس از انفجار ساختمانهای دوقلوی تجارت جهانی از مردم نیویورک رای گیری کردند که آیا راضی هستند که ساختمانهای جدیدی ساخته شود و دوست دارند که ارتفاع ساختمان به چه اندازه ای باشد؟که مردم هم موافق با بنای جدید و با ارتفاع بیشتر نسبت به پیشین موافقت کردند و شهرداری پس از جلب رای مردم،طرح ساختمانهای تازه را به مسابقه گذاشت تا بهترین را برگزیده و بسازند.

3-حتی در امور مهمتر و خاص نیز نظر مردم را می خواهند.برای نمونه در سوئد برای پیوستن به واحد پولی مشترک اروپا(یورو)از مردم رای مستقیم گرفتند که سوئدیها هم رای منفی دادند و واحد پولشان همان کرون باقی ماند و دوباره 5سال پس از آن رای گیری،دوباره طرح پیوستن به یورو را به رای خواهند گذاشت.

4-پروفسور سمیعی(همان کسی که برای معالجه حجاریان هم به ایران آمد)مقیم آلمان است و چند سال پیشتر به درخواست بیمارستانهای مدرن نیویورک قصد جذب وی را داشتند که با طرح این مسئله،شورای شهر جلسه ای اضطراری و با پخش مستقیم تلویزیونی در این خصوص به شور نشسته و در نهایت تصمیم میگیرند که هر هزینهای را که پروفسور سمیعی بخواهد در اختیارش بگذارند! که وی نیز از این همه توجه با چشمانی اشک آلود مقابل دوربین قرار گرفته و ضمن تشکر،بی آنکه تمنایی داشته باشد از رفتن به آمریکا صرف نظر می کند!(اگر ما بودیم جناح سیاسی برایمان مهم بود تا تخصص. چه رسد به آنکه به یک خارجی بها بدهیم! مثلا شورای شهر تهران پست دولتی نمی گیرند که مبادا تاجزاده علی البدل از جناح مقابل وارد شورا بشود! فرار مغزها گواهیست بر این ادعا).

* تازه مشکل ما که اینها نیست.مشکل اینست که مدیر نداریم و مدیریت بلد نیستیم.میلیونها دلار صرف بزرگراه می کنیم،اما با چند دوربرگردان همه آنرا به باد می دهیم..طرح ترافیک اجرا می کنیم اما دکه ای ایجاد کرده و قبض عبور از طرح ترافیک می فروشیم! بجای ایجاد شهرکها و محله های جدید،مجوز ساخت آپارتمان صادر می کنیم،بی آنکه بفکر خیابان-فاضلاب-کوچه و پارکینگ کرده باشیم.حال آنکه معابر در زمان درشکه سواری و برای جمعیتی کم بوده که در هر 200-300 متر زمین یک خانه بوده است،اما الان در هر 200 متر زمین حداقل 6 واحد آپارتمانی بنا شده ،. صاحبان مغازه ها گویی که سند فضای خیابان مقابل مغازه هم بنامشان است و کسی جز آنها حق پارک کردن در آنجا را ندارد.نه از پارکومتر خبری هست نه پارکینگ. و یا فضای سبز،پارکها و باغات را هم تبدیل به مسکونی نموده ایم.(یعنی جسم بدون ریه و شش) تازه معضل اتومبیلها هم که جای خود دارد. بافت شهری ما یکی از بی تناسبترین بافتهای موجود در دنیاست.

حال آنکه مثلا در اتریش کسی حق دست بردن به نمای بیرونی ساختمانش را ندارد و هر کاری که بکند در همان داخل باید باشد و نمای بیرونی نباید تغییر کند چه رسد به آنکه خرابش کند.یا در همان اتزیش رفتگری از مشاغل باپرستیژ بالای اجتماعی محسوب می شود که همه داوطلب استخدام و در نوبت انتظار برای استخدامند.حال نگاه کنید به جامعه ما.

گویی در ایران در هیچ زمینه ای مدیر نداریم.به کجا باید دلخوش کنیم؟آسفالت مناسب نداریم،آن از اوضاع بهداشت و درمانمان،آن از آموزش و پرورش و دانشگاه و.... در سیاست هم مثلا حتما یادتان است که در تبلیغات انتخاباتی لاریجانی می گفت:در غلطان دادیم و آب نبات گرفتیم.حالا همان ایشان دنبال چوب آب نبات آنهم در خاک روسیه است!! دیگری آنرا بدتر از ترکمانچای می دانست اما الان میگویند طرح روسیه طرح خوبیست و....
خلاصه که:دریغ از مدیر.....

http://safaram.blogfa.com/post-48.aspx
+ نوشته شده در پنجشنبه 3 خرداد1386ساعت 6:0 توسط کمیته علمی |

سلام

مدتی نیست که از تشکیل این وبلاگ میگذره.متاسفانه میبینیم که غالب بازدیدکنندگان بدون نظر دادن میایند و میروند.وقتی نظری نباشد نمیدانیم کجای کارمان اشکال دارد و باید اصلاح شود؟ یا چه مطلبی اضافه شود و یا حذف شود؟!

بهرحال از همه بازدیدکنندگان خواهشا درخواست داریم که زحمت کلیک کردن روی "نظر دهید" را به خود هموار نمایند و نطر خودشون رو مطرح کنند یا هر مطلبی به نظرشان میاید که مفید این وبلاگ باشد رو بنویسند.

از توجه شما بسیار سپاسگذاریم!

 

+ نوشته شده در جمعه 4 اسفند1385ساعت 6:39 توسط کمیته علمی |

سلام

این بار میخواهم در باره مشکلات و مسائل جاری جامعه به تناسب زمان و اطلاعات دریافتی مطلبی بنویسم.از دوستان و کلیه علاقمندان هم درخواست میکنم اگر مایل بودید هر مشکل یا مساله ای که به نوعی جامعه را درگیر خودش کرده شناسایی کرده و برایش راه کار ارائه دهید و آنها را به ایمیل اینجانب ارسال کنید تا در وبلاگ منعکس شود.

و اما مساله ای که میخواهم مطرح کنم وضعیت حقوقی و شغلی اساتید و کارمندان دانشجو است.متاسفانه شاهد هستیم که اکثر آنها از حقوق بسیار بالایی برخوردارند و از امکانات رفاهی بیشتری استفاده میکنند.به نظر شما حداقل 500 هزارتومان درآمد برای اعضای هیات علمی دانشگاهها چه توجیهی دارد؟ در شرایطی که تورم و فشار زندگی دامن همه مردم را گرفته و در تنگنا قرار داده است.اگر به این دلیل به آنها این مقدار پرداخت میشود که آنها انگیزه پیدا کنند و هزینه بالای تحقیقات و کارهای پژوهشی و آپدیت کردن معلوماتشان (این مورد اخیر را کمتر شاهدیم) را بتوانند بپردازند پس چرا اثر و خیر کارها و فعالیتهای آنها به جامعه نمیرسد؟ یا حداقل کم میرسد؟ دانشجویی که نمیداند چه شغلی را در جامعه کسب کند و چه راههایی را برای داشتن یک درآمد خوب و آبرومندانه طی کند وقتی وضعیت مالی اساتید خود را میبیند چه انتظاری از او میرود که در درس و کارهای علمی انگیزه داشته باشد؟ به لحاظ روحی چه وضعیتی پیدا میکند؟ (طرف صحبتم با آنهایی است که شغل دولتی یا آزاد ندارند).ما مرتب دانشجو را با تهدیدات و یا وعده هایی نظیر شرکت در همایشهای گوناگون و نمره بالا و ... برمی انگیزانیم غافل و یا مغرضانه  از اینکه او در برآوردن حداقل نیازهای مالی اش دچار اضطراب و تنش درونی است.حتی او امروز از عهده پرداخت هزینه کتب مختلف درسی برنمیاید و ترجیح میدهد به جزوات ناقص و کپی شده رو آورد.امری که به هیچ وجه شایسته دانشجو و جامعه علمی نیست.بر طبق نظریه نیازهای 3 گانه مک کللند یکی از نیازهای اساسی هر شخصی نیاز به کسب موفقیت است و شکی نیست که یکی از راههای کسب موفقیت در هر امری داشتن موقعیت مالی خوب است.لذا شرایط محیطی و فرهنگی باید به گونه ای تغییر کند تا فرد ابتدا در دوره های پیشین تحصیلی یعنی از راهنمایی به اینطرف کاملا در جریان نیازهای روز بازار قرار گیرد و خود را به کمک امکانات مختلفی که دولت و دانشگاه در اختیارش میگذارد به معلومات و مهارتهای مورد نیاز مجهز کند تا اگر روزی وارد دانشگاه شد تحصیلش فقط برای غنای شغلی اش باشد نه برای کسب مدرک و شغل! ما الان در دانشگاهها از نظر آموزش اثربخش در یکسری مهارتهای ویژه با خلأ هایی روبرو هستیم به عنوان نمونه از نظر سواد فناوری اطلاعات تلاش چندانی از سوی اساتید رایانه تا بحال انجام نگرفته و جای آموزش بسیاری از مهارتها در دانشگاه حتی همین دانشگاه خودمان نیز خالی است.مهارتهایی نظیر سخنرانی-استفاده از نرم افزارهای کاربردی نظیر آفیس-استفاده از اینترنت-مقاله نویسی-ارائه مطالب و کنفرانس-یادگیری اثربخش و ...

 

نظر شما چیست؟ آیا بین پرداخت حقوق و عملکرد شغلی به اساتید تناسب وجود دارد؟ آیا دریافت حقوق بالا  و نابرابر عادلانه است؟ آیا دانشجو ابتدا نباید از نظر مالی در وضعیت مطلوبی باشد بعد به تحصیل بپردازد؟

من منکر این مساله نیستم که باید دید مثبت داشت و با فکر مثبت و باز به دنبال شناسایی فرصتها و راههای مختلف کسب درآمد بود.ولی مثبت اندیشی به معنای چشم پوشی از دیدن مشکلات مردم خود را به بیخبری زدن هم نیست.

 

 

+ نوشته شده در شنبه 16 دی1385ساعت 4:56 توسط کمیته علمی |